یادداشتی کوتاه بر فیلم «بهار، تابستان، پاییز، زمستان ... و بهار»

 

بهار، تابستان، پاییز، زمستان ... و بهار

دیدن این فیلم برایم تداعی گر مصرع شعری از «ابوسعید ابوالخیر» بود؛ 
«صد بار اگر توبه شکستی باز آ»

البته نه اینکه فیلم در مورد عرفان و تصوف ایرانی باشد، خیر ... اما فیلم در مورد یک سیر و سلوک معنوی است! آن هم از جنس بودایی! پس مقصد یکیست اما مسیر ها متفاوت ...

 


دوستداران سینما «کیم کی دوک» را معمولا به واسطه فیلم 3- Iron به یاد می آورند،
اما او یک سال قبلش بهترین فیلمش را ساخته بود! فیلمی که با دیدنش گویی به یک تابلوی نقاشی متحرک خیره شده اید!

البته از کسی که روزگاری اوقاتش را با کشیدن و فروختن آثار نقاشی اش می‌گذرانده انتظاری جز این نیز نمی رود!

 

 

بهار، تابستان، پاییز، زمستان و ... فیلمی است که سیر تکامل معنوی یک راهب بودایی را در چهار فصل زندگیش یعنی از کودکی تا پیری، چنان شگفت انگیز به تصویر می کشد که قاب بندی هایش تا مدت ها در ذهن بیننده نقش خواهد بست!

دیدن این فیلم، نه تنها برای شخصیت اصلی اش، بلکه برای مخاطب هم یک سیر و سلوک معنوی است! جایی که در آن انسان با غرایض و نفسانیاتش مواجه می شود و حالا باید انتخاب کندکه می خواهد چگونه زندگی کند! در این مسیر معنوی، اجباری وجود ندارد بلکه همه چیز انتخاب است و تجربه! و درهای بازگشت همیشه به روی فرد باز است! اما باید مسئولیت اعمال خویش را هر چند دشوار، به طور کامل بر عهده گرفت!

 

 


گویی کتابی از شکسپیر را مطالعه می‌کنید! یا شاید به یاد آثار «ترنس مالیک» در آن سر دنیا بیفتید! نه آنقدر شاعرانه ولی همانقدر کم دیالوگ و با جلوه های بصری خیره کننده و موسیقی ای روح نواز! و البته پیوند جدایی ناپذیر انسان با طبیعت ...

 

 

بهار، تابستان، پاییز و ... یک تجربه ی زیستن است برای کسی که به دنبال حقیقت باشد! 
قرار نیست با دیدن این فیلم هیجان زده و سرگرم شوید، قرار است آنرا زندگی کنید!

پس اگر درونتان حس نکردید که نیاز به دیدن چنین فیلمی دارید، سراغش نروید! صبر کنید! این فیلم خودش در بازه ای از زندگی تان که به آن نیاز دارید شما را پیدا خواهد کرد ...!
 

 

بهزاد جورابچی بخرائی 
زمستان 1402

 

 

۵
از ۵
۳ مشارکت کننده